تبليغاتX
My Venus Doom

 

Oh my darling I idolize you like a numinous idol …

With all of your sins  

Donate your sins to me baby …

Because my innocence scotch me  ..

It’s for many years that hell evokes me  ..

Oh my darling  give   me  all your sins tonight …

My grave is waiting for so long ..

Your sins hug me in my grave ..

When angels cry blood ..

Your sins hug me in my grave ..

When the evil drink my blood ..

When you are dancing in  my dream .

Oh my darling ….

Donate your sins to me …

The gossamer is so weak  ..

I’ll slump to the hell soon …

Give me your sins baby ….

The horny of pain is shouting for me …

Come baby .. come near my grave ..

Let me stare to your eyes …

And imbibe your sins …

Oh my darling I can see angels dancing in fire ..

With the evils …

You blessed me for hell ..with your sins

You blessed me for hell with your sins

Oh my darling I idolize you like a numinous idol

 

 

                                          

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 14:51 توسط ونوس |


 

 

          تا حالا شده بخوای با تمام وجودت درد بکشی ...؟؟؟! به اندازه تمام سالهایی که زنده بودی ؟؟!

 

 

                               

 

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام به دوستای عزیز ..!

واسه این پست تصمیم گرفتم یه ترجمه هم از یکی از آهنگهای گروه HIM  بگذارم که مطمئن هستم خیلی از شماها با این گروه آشنایی دارید ..

البته این اولین کار ترجمه من هستش .. اگر خوب نبود یا اینکه مشکل داشت .. ( که البته داره !! ) شما ببخشید ...!!

 

 

 

In joy and sorrw

 

در شادی و غم

Oh girl we are the same

We are young and lost and so afraid

There is no cure for the pain

No shelter from the rain

All our prayers seem to fail

اه دختر .. ما به هم شبیه هستیم

ما جوان هستیم و شکست خورده و بسیار ترسیده ..

هیچ درمانی برای درد و رنج نیست

هیچ سر پناهی برای باران ..

تمام دعاهایمان به نظر رد شده می رسد ..

In joy and sorrow my home’s in your arms

In world so hollow

It’s breaking my heart

در شادی و غم .. خانه من در آغوش تو است

در یک جهان پوچ و تهی ..

این قلب مرا می شکند ..

Oh girl we are the same

We are strong and blessed and so brave

With souls to be saved

And faith regained

All our tears wiped away

اه دختر .. ما به هم شبیه هستیم ..

ما قوی هستیم .. و مقدس و بسیار شجاع ..

یا حفظ کردن روح هایمان

و باز یافتن ایمانمان

تمام اشک هایمان پاک شد ..

In joy and sorrow my home’s in your arms

In world so hollow

It’s breaking my heart

در شادی و غم .. خانه من در آغوش تو است

در یک جهان پوچ و تهی ..

این قلب مرا می شکند ..

 

                                            

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:8 توسط ونوس |


 

 

سرد است .. به اندازه تمام سردي ذهنم ......

سرما تا مغز استخوان نفوذ ميكند ... راه فراري نيست .. بايد تحمل كرد ...بايد منتظر ماند ...

آه... انتظار چه واژه غريبي ... در حالي كه هر لحظه همانند پتكي بر سرم كوبيده شده ...

باد مي وزد .. افكارم را با خودش مي برد و من خالي ميشوم ... خالي ميشوم تا با تمام وجود حقيقت را درك كنم

حقيقتي به شفافي آسمان در دل صخره هاي يخي كه تنم را ميخراشند .. آنها ته مانده گرماي قلبم را ميخواهند ...

چشمهايشان را حتي بر روي خون يخ زده ام هم نميبندند .......

ذره هاي بدنم طعم زوال را مزه ميكنند و آنگاه حقيقت .... آري حقيقت در يك لحظه ذهنم را پر ميكند ...

ناگاه به اندازه تمام لذت هايي كه تا حال ميشناختم و بيشتر شيرين مينمايد !!!

و من آن را ميپذيرم نه از سر اجبار و ناچاري بلكه از روي جنون ... جنون براي نابودي ...براي نيست كردن ..

تيغه اي يخي... بلند است و نزديك من .. من از او بلند تر خواهم شد از او براي حس كردن جنون حريص تر خواهم شد و ميروم تا اوج ... روشنايي آزارم مي دهد .. صدايي از درون مرا به نابودي آسمان وادار ميكند و بلندتر ميشود ..بيشتر ميشود ... ديوانه ام ميكند .

خراشي بر آسمان ميزنم .. تنفر تا اعماق جان سردم ريشه ميدواند ...محكمتر ميزنم و نابود ميكنم ...

سياهي خيره كننده اي اطراف پديدار ميشود يا فقط من ميبينم ... با تمام سرعتم به درون آن ميروم .. در بي وزني آن شناور مي مانم  و سكوتش هيجاني در من مي اندازد كه نابودم ميكند ....

آري جنونم مرا نابود ميكند و براي هميشه در آن سياهي مقدس آرام ميگيرد .....

 

                                        

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:40 توسط ونوس |


 

      

 

                        

قاصدك ! هان ، از چه خبر آوردي ؟

از كجا ، وز كه خبر آوردي ؟

خوش خبر باشي اما ، اما

گرد بام و در من / بي ثمر ميگردي

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري – باري ،

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك !

در دل من همه كورند و كرند

دست بردار از اين در وطن خويش غريب

قاصد تجربه هاي همه تلخ ،

با دلم ميگويد

كه دروغي تو ، دروغ ؛ / كه فريبي ، تو فريب

قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي !

راستي ! آيا رفتي با باد ؟

با توام ، آي كجا رفتي ؟ آي .. !

راستي آيا خبري هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمي جايي ؟!

در اجاقي- طمع شعله نمي بندم – خردك شرري هست هنوز ؟!

قاصدك !

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند .

                                               "  مهدي اخوان ثالث "

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 21:16 توسط ونوس |


 

گيتارو بر ميدارم و يه گوشه كنار گل ياس باغچه حياط ميشينم ..... لحظه ها همه در پشت اين گل ياس پاك هستند ... پاك پاك !!

مثل همون اولين روزي كه من و تو چشمامونو باز كرديم ... و همون وقت بود كه ديگه پاكيمون به تاراج رفت .... ذره ذره به يغما رفت ... !!

گيتارو ميزنم  صداي گيتارم هم مثل گل ياس پر از يه حس پاكه ... اشكام راه خودشونو از سياهي چشمام پيدا ميكنن و .... چقدر اين حس لذت بخشه تا كرانه هاي ابديت لذت بخشه ..!!

...........................

  مي دانستم كه روزي تو را خواهم يافت !!

در ابدي ترين لحظه ستارگان ...

در زلالترين قطره باران ...

در لحظه يگانگي !

لحظه اي كه مه با تمام وجودش

گل سرخ را در آغوش ميگيرد

و....

همان لحظه  همان ثانيه است كه

تو يافتني مي شوي ....

جادوي لحظه ها را هميشه باور داشته ام .

و باز آن را مي بينم !

در لحظه يگانگي تو را يافتم !

و آرام گرفتم .... آرام !

همانند رودي خروشان كه در بركه اي آرام گيرد...

و چه شور انگيز است ......

آرامش سكوت !!

 

                             

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 16:21 توسط ونوس |


سلام به همه دوستاي گلم !!  ببخشيد بازم دير شد .... امتحانا هست ديگه كاريش نميشه كرد ....!!

خب من قرار بود تو اين وبلاگم حرفاي دلمو بنويسم كه يهو كشيده شد به HIM عزيز ..!!

خب حالا ادامه ميدم با حرفاي دلم ..!!

........................................

چند روزه كه كاملا احساس پوچي ميكنم ... هيچ هدفي رو تو خودم احساس نميكنم كه بخوام به خاطرش بجنگم .... همه چيز در نظرم بيخود و مسخره مي آد . فكر ميكنم زندگي يه كمدي مسخره هست كه هيچ هدفي توش نداره ..  البته ميدونم اينجوري نيست هدفهاي خيلي بالايي هم تو زندگي هست ولي من همشونو گم كردم .

تو اين چند وقته هر كاريو كه شروع ميكنم بعد از يه مدت و فقط تو يه ثانيه خيلي كوتاه كه خودم هم اومدنشو نميفهمم برام بي اهميت ميشه .... من خودمو  هدفمو گم كردم .... دارم زيبايي ها رو از دست ميدم ولي نميدونم چرا ؟؟!!.... مثل يه كابوس كه تمومي نداره مثل اين ميمونه كه خودم نميخوام بيدار شم ......

بايد به يه چيزي برسم كه نمدونم چي هست مثل يه ديوونه تو هپروت مغزم ميدوم اما هر چي ميبينم پوچي هست ....... ميخوام بيدار شم ... اما دروازه زندگی رو گم كردم ......

 

                          

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:10 توسط ونوس |


 

سلام به همه دوستاي گلم !!

ببخشيد كه يه كم دير شد ..... !

خب اول اينو بگم كه چطور با ويله عزيز و بعدش همه بروبچز هيم آشنا شدم ..!!!

من خيلي وقت پيش بود كه يراي اولين بار آهنگ SUMMER WINE  رو ديدم ، اول به شدت از آهنگه خوشم اومد ، خيلي قشنگ بود تا يه هفته كامل ميخوندمش زير لب !!  بعد از اون آهنگو فقط واسه ديدن ويله  ( كه البته اون موقع نميشناختمش ) نگاه مي كردم .

اون روزا گذشت و گذشت و من حتي يه بار هم واسه شناختن ويله  به خودم زحمت ندادم .

تا اينكه يه روز آهنگKISS OF DOWN   رو ديدم . بار اول و دوم خيلي بهش جذب نشدم اما بعدش جوري شد كه هر روز بايد ميديدم ..!!!

تو اون چند روز یه بند ميگفتم بابا به خدا اين قيافش واسه من خيلي آشناست !! اما هر چي فكر ميكردم نميتونستم بفهمم كيه تا اينكه اومدم نت و آمار HIM  رو گرفتم بعد اون موقع بود كه فهميدم ببببببببببببله !!! اين آقاي والو همونيه كه من يه وقتي عشقش بودم !!

بعد شروع كردم سرچيدن تو نت و گرفتن اينفو درباره  گروه  و بعد به گوش دادن آهنگاشون معتاد شدم !!!

تا رسيدم به الان كه حتي يك ساعت هم نمي تونم بدون آهنگاشون سر كنم .

يه جورايي هر روز من با HIM  شروع ميشه و با HIM  تموم ميشه !!

يه چيزي كه خودم خيلي تعجب ميكنم اينه كه همه چيز بعد از يه مدتي جذابيت خودشو واسم از دست ميده و من ازش خسته ميشم ولي در مورد HIM  و ويله اينطور نبوده  و هر روز علاقم بهشون بيشتر ميشه !!

خب فکر میکنم به این خاطر باشه که دنیای هیم و هیم فنها رو دوست دارم و به دنیای من نزدیکه ...!!

 

                                   

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 13:57 توسط ونوس |


سلام به همه دوستانی که مطلبمو خوندن و نظر دادن .....

و اینو بگم که من منظورم این بود که وقتی این چیزا رو تو دنیا میبینی برات دلخوشی نمی مونه !

و این مطلبو هم وقتی که تو همین حالات بودم نوشتم

و البته زندگی پر از چیزای زیبا هست که وقتی ناراحت و نا امید و پر از حس نفرت باشی برات معنا پیدا نمیکنه .......اما وقتی که بشینی دو مین درست فکر کنی اینو می فهمی !! و وقتی دوستایی باشن که با نظراشون بهت کمک کنن !!

و در آخر ..... دم همه هیم فن های عزیزم گرم !!!  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:11 توسط ونوس |


 

از همه چيز متنفرم ، از مدرسه از زندگي از همه چيز ، از هر چيزي كه تو دنيا وجود داره متنفرم

چيز بيشتري براي موندن وجود نداره . چيزي براي دلخوش بودن وجود نداره . همه چيز سطحي است ، همه چيز فقط شعار و حرفه دليل براي موندن اونقدر كمه كه تو شمارش دليلات براي نموندن به حساب نمياد ، يه سواله برام ، همه چيز تو اين دنيا ، هر چيزي كه شنيدم و ديدم از اول اول .

سوالايي كه جوابش يه خط تيره هست . سوالهايي كه جواب نداره معادله اي كه جوابش صفره .

اولا يه چيزايي برام مهم بود ، يه چيزايي جالب ، يه اعتقاداتي ، يه حسي كه پشتوانه دلخوشي بود ، اما حالا نيست همش دود شده به خاطر حرفهاي پوچي كه همه جا ميشنوي ، به خاطر ريايي كه همه جا وجود داره ، به خاطر بدبختي كه همه جا بيداد مي كنه ، به دليل دروغهايي كه شنيدي و قابل شمارش نيست حتي از كسايي كه بيشتر از خودت بهشون اعتماد داشتي ، وقتي كه ديگه به هيچ چيز اعتماد نداري وقتي كه همه چيز در نظرت يه دروغ بزرگه بزرگه ......

همون اولين نگاهي كه بعد از خواب به دور و ورت ميندازي براي همه چيز كافيه .

ديگه موندن براي چي ........ ؟؟!! دلم مي خواد يه جايي باشم كه سكوت حكمفرماي مطلق باشه.

سكوت به اندازه همه دنيا بزرگه ، شكوه و عظمتش قابل توصيف نيست . مي خوام روحمو پرواز بدم جايي كه خودم مي خوام . جايي كه هميشه تو خيالام بهش فكر ميكنم ...!!

          پرواز هميشه آرام بخشه.......... پرواز كلمه اي براي توصيف نداره .........!!

 

                     

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:12 توسط ونوس |